پشت این پنجره ها منم و بغض دیدنت عمریه می سوزه تنم تو حسرت ندیدنت قد همه پنجره ها دلم می خواد داد بزنم بگم فقط مال منی اسم تو فریاد بزنم رو تنه این پنجره ها اشک غم من می شینه سهم من از بودنه تو چشمای خیس و غمگینه می گذرن این ثانیه ها روزای تکراری میان چشام با گریه باز میگن تنها فقط تو رو می خوان تو غربت پنجره ها می شینم تا لحظه مرگ آسمون از غم چشام می باره بارون و تگرگ تا همیشه همدم من سکوت این پنجره ها ست کاش می دونستی که دلم تنها فقط تو رو می خواست گریه نکن غریبه اینجا منم غریبم از همه دار دنیا غصه شده نصیبم تواین غروب غمگین به سوگ خود نشستم از غم بی کسیهام هزار دفعه شکستم تنهاترین غریبم در غربت غم انگیز فرقی نداره روزام بهارم مثل پاییز نشسته در نگاهم دریایی از اشک و خون از بخت شومم ای وای چشام نداره بارون اسیر سرنوشتم بیزار از این زندگی افسرده و غمینم محکوم به دلمردگی تقدیر من چنین است در غربت شکستن چشم امید بروی تمام دنیا بستن مثل یک شمع در تب یک عشق ناب٬ مثل یک تشنه از اندوه سراب٬ مثل یک کویر در انتظار آب٬ مثل یک خسته در حسرت خواب٬ من در انتظار کلامی از سوی تو٬ اما تو با سکوتی همیشگی....... تا ابراز کنم تمامی نیازم را به تو٬ Y Y Y Y Where do I begin از کجا شروع کنم ؟ To tell the story of how great a love can be برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد The sweet love story that is older than the sea داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است The simple truth about the love she brings to me حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد Where do I start از کجا شروع کنم ؟ With her first hello با اولین سلامش She gave a meaning to this empty world of mine معنای جدیدی به جهان پوچ من داد There will never be another love , another time که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود She came into my life and made the living fine او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد ... She fills my heart... او قلب مرا پر کرد With very special things او قلب مرا با چیزهای خاص پرکرد With angle songs , with wild imaginings با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد She fills my soul with so much love و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد That anywhere I go , I am never lonely with her along برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند؟ Who can be lonely با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند؟ I reach for her hand It is always there و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است How long does it last چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟ Can love be measured by the hours in a day ? آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟ I have no answer now But this much I can say من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که... I know I will need her till the stars all burn away می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند And she will be there و او آنجاس عشق آدما به هم قصه خنده داریه اولش قشنگه بعدش همه گریه زاریه وقتی عشقا همه از دم مثه هم تموم میشن چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه آدما عادت دارن از همدیگه بت بسازن راه صد ساله رو یک ساعته چار نعل بتازن وقتی قدیمی شد بگن دیگه خسته شدن بگن این کهنه شده به اون یکی دل ببازن روز اول آدما میمیرن از دوری هم روز بعد می نالن از بدی و ناجوری هم اگه زیبا خوش به حال لاتای خیابونه اگه آهو که تو چنگ گرگای بیابونه اونیکه دیوونه و خراب چشم و ابروته پات نمیمونه آخه دست روی دست فراوونه یکی پیدا نمیشه تو رو واسه خودت بخواد واسه چشم و ابروته هرکی که دنبالت میاد به خدا دروغ میگه وقتی میگه عاشقته به خدا دروغ میگه که جز تو چیزی نمیخواد عشق يعني, نگاه هايي پر از حرف هاي ناگفته... عشق يعني, تكرار نام زيباي تو در عمق خاموشي لبهايم, عشق يعني, تصور سيماي زيباي تو در پس تاريكي چشمانم. عشق يعني, حس جرم نوراني عشق درميان دستان تو, عشق يعني, جوانه زدن لفظ دوستت دارم در صداي تو. عشق يعني, احساس حضور تنها از روي تنهايي عشق يعني, لبخندي پر رمز و راز سرانجام عشق يعني, خواستن و نرسيدن .
در داستانِ عشق ِ افسون شده ي ما ... Y Y Y Y زندگی زیباست ، عشق رویاست ، محبت تنهاست ، دوستی از همه والاست از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان چون پرندگان آشیان گم کرده در جستوجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد که رسم روزگار چنین است...! رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده بی وفاییات هنوزم تو رو از دلم نرونده چشم به راه تو میمونم تا که برگردی دوباره می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره نموندی اما...خاطراتت توی قلب من می مونه هیشکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو میمونم تو دیگه رفتی که رفتی اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار با چشم های خیس و گریون من میگم خدانگهدار Y Y Y Y دلم تنگ است،به دیدارم بیا هر شب شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها بیا بنگر چه غمگین و غریبانه دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی شب افتاده است و من تنها و تاریکم و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من / بیا ای یار مهتابی من وتو خسته و غریب چه سالها که زیستیم و بارها چه بی شکیب برای هم گریستیم ولی اکنون تو در کنار دگری بنا نهاده ای بهشت خویش و من هنوز غریب جاده های سر نوشت خویش مگر من و تو آن (من و تو)نیستیم؟ آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم. اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست اکنون که پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه كاش مي شد...!!!
يه نفر تو آخرين ثانيه ها از راه رسيد اون با آخرين ستاره، دست مهتابو بوسيد اون ،تو اولين قرارِ عاشقي پيشم نشست اون با چشماي قشنگش غم قصه رو شکست اون همون لحظه رسيد که عاشقي ميخواست بميره اون اومد تا عاشقي رونق بگيره ميدونست لحظه ي ديدار منه ميدونست هنوز ستاره روشنه اون سرِ ساعت عاشقي من، جوونه کرد اون منو عاشق ِ آشيونه کرد اولين قرارِ عشقو تو چشاي اون نشستم آخرين شباي عشقو تو چشاي اون شکستم دل من هنوز نداره اينو باور که قشنگترين بهارم، برسه لحظه ي آخر Y Y Y Y
نظر یادتون نره
اگر بگریم گویند عاشق است اگر بخندم گویند دیوانه است پس میگریم ومی خندم که بگویند یک عاشق دیوانه است تو را دوست دارم تورا دوست دارم ولي هرگز بيان نكردم تو را دوست دارم ولي هرگز در چشمانت نگاه نكردم تو را دوست دارم ولي هرگز به تو محبت نكردم تورا دوست دارم ولي هرگز سر راهت ننشستم تو را دوست دارم ولي هرگز لحظه اي با تو تنها نبودم تو را دوست دارم ولي هرگز نامم را با نام تو آغاز نكردم تو را دوست دارم ولي هرگز به اين كه مرا دوست داري فكر نكردم تو را دوست دارم ولي هرگز به چهره ات لبخند نديدم تو را دوست دارم ولي هرگزمحبتي از تو نديدم تورا دوست دارم ولي هرگز نفهميدي كه تو را دوست دارم ...!! روي تخته سنگي نوشته شده بود:گر جواني عاشق شد چه کند؟... من هم زير آن نوشتم: ..... بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند...؟ ... من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما.. زير تخته سنگ جواني رامرده یافتم . . . گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم:کجا ؟ . گفت : رو قلبت گفتم مگه مي توني ؟ . گفت : آره سخت نيست ، آسونه . گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه . يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ . گفت : هيسسسسس . ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه . اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است که برای بردنش نیازی به پارتی نیست !! برایش مهم نیست که تو "شاهی یا گدا" ! مردی یا زن ! هر چه که هستی ، باش ! فقط تنها شرطش این است که ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگه داری آرزو دارم که مرگت را ببينم بر مزارت دسته های گل بچينم آرزو دارم ببينم پر گناهی مرده ای در دوزخی و روسياهی جای اين که عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم بهتر از هر عاشقی نازت کشيدم در عوض نامردمی ها از تو ديدم هر کجايی راه خوشبختی نيابی راحت و بی دغدغه هرگز نخوابی هر کجايی آب خوش هرگز ننوشی يا لباس عافيت هرگز نپوشی جای اينکه عاشق زار تو باشم ! آرزو دارم عزادار تو باشم ای چپاولگر تويی وحشی تر از ببر وحشيانه حمله ديگر کنی سر ؟ جای اينکه عاشق زار تو . . . قدر يه دنيا دوستت دارم نميخوام بگم که چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... ... روزگار ما دگر با ما غریبی میکند روزگار ما دگر با ما غریبی میکند بخت ما برگشته از ما نا شکیبی می کند کودکهمبازی پس کوچه های بی کسی رفته دیگر درد ما حالا طبیبی میکند زندگی چون آتشی افتاده ست در جان ما قصد دلداری ندارد دلفریبی میکند آسمان هم بخت بد با ما کج افتاده کنون از همه ره مانده و با ما رقیبی میکند کس نمی داند در این دل چه آتشها بپاست رنگ سرخ روی ما مردم فریبی میکند Y Y Y Y هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگیم باشه نگاهای پر از مهرش پناه خستگیم باشه میگن جوینده یابندست،ولی پاهای من خستست من حتی با همین پاهام، میرم تا حدی که جا هست هنوزم در پی اونم که اشکام و روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم نکن گریه منم انجام بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو میخواهی منم ای گل تو رو میخوام Y Y Y Y ................. وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است ................... وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره ...... وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش .................. وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه ............. وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه ........... حالا هم كه عاشقيم مي گن گناه غربت بدون تو چقدر تلخه نوشتن! چقدر تلخه قصه عشقو نوشتن! چقدر تلخه قصه گفتن و از تو نوشتن! چقدر تلخ از تو نوشتن و از تو دور بودن و تو رو نداشتن... چقدر سخته تنها بودن ، دور از عشق تو بودن توی این کوچه بغض غریبی توی این فصل بد و تنهایی من موندم و تنها با سر گردونی توی یک جنگل بی نام و نشونی آفتاب اینجا سیاهه ، نمی تابه شباش بدونه ماهه ، سیاهه تو که نباشی ، کار دلم ساختس دل من رسوای عالم و جاده س نمی دونی شبا با یاد تو تنها میشینم سراغتو از این دل دیوونم میگیرم بازم آروم دارم قصه میگم برای تو قصه غم و غربت بدون تو تو این پس کوچه های تنگ و سیاه تصویر مبهم از به حس بی گناه واسه هضم این مصیبت سیاه جرعه ای می نیازه با گناه؟ هزاران باد در تمام میکده صد می زدم در این ماتمکده ولی برای ندیدن تصویر تلخ قصه ام این منم قربانی در خاک دل کویری ام دارم کم کم میرم توی این شبای یخ بسته، میرم تنها ، ولی بازم تو دلم، تو فقط ، شکل تو فقط ، نقش بسته ... به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته اهسته تر از صدای پرهای پروانه به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند بلندتر از صدای پرواز کبوتران عشق به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی چون فریاد دوستت دارم نیازی به ندارد... صدای بلند یا کوتاه فریاد دوستت دارم را با تپش یک قلب نیز می توان به گوش تمام جهانیان رساند... پس صدای قلب مرا بشنو ای عشق من ای زندگی من و ای همنفسم... بگذار بی هیچ شرمی بگویم دوستت دارم گفتـــــي دلــــت بــــــا ديگـــــــري است؟ در نگاهت عشق مــن خــــاکستري است؟ خـــــود بسي بهتـــــر نگويم مـــــن تــــرا ايــــن سکوت مــــن کلام بهتري است *** *** *** دلم را هاله ي مهتاب كردم....صداي لحظه ها را خواب كردم....به ياد چشمهايت نازنينم....تمام آسمان را قاب كردم مهم نيست در عشق به وصال برسي, مهم اين است که لياقت تجربه کردن يک عشق پاک را داشته باشي *** *** *** چه کسي مي داند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي مي داند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي ؟ پيله ات را بگشا ، تو به اندازه يک پروانه زيبايي




او براي اولين بار عاشق شد و من براي هميشه !!
او براي يك بار دوستت دارم گفت و من براي هميشه!!




![]()

![]()
![]()
![]()




نظر یادتون نره![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

